چهارشنبه ۲۶ فروردین ۱۴۰۵ - ۱۸:۵۵
حمله به مدرسه فیضیه در سالروز شهادت امام صادق (ع) به روایت شاهد عینی

حوزه/ در فیضیه مجلسی برپا بود؛ همه‌ساله از سوی آیت‌الله‌العظمی گلپایگانی این مجلس برگزار می‌شد. از پای همان منبر کسانی بلند شدند و هیاهو راه انداختند و به طلبه‌ها حمله کردند. آن مأمورها، با چوب و چماق به جان طلبه‌ها افتادند و حسابی این‌ها را کتک زدند. بعد حجره‌ها را یک‌به‌یک درش را باز می‌کردند، پنجره‌اش را می‌شکستند و طلبه‌ها را بیرون می‌ریختند.

خبرگزاری حوزه | بسم الله الرحمن الرحیم؛ وز ۲۵ فروردین مصادف است با ۲۵ شوال. در سال ۱۳۴۲، حادثه حمله به مدرسه فیضیه از سوی مزدوران رژیم طاغوت اتفاق افتاد.

در روز شهادت امام صادق (علیه‌السلام)، در فیضیه مجلسی برپا بود؛ همه‌ساله از سوی آیت‌الله‌العظمی گلپایگانی این مجلس برگزار می‌شد. من آن موقع یک دانش‌آموز کلاس پنجم ابتدایی بودم. همراه پدرم که روحانی بود، برای شرکت در این مجلس به مدرسه فیضیه رفته بودیم. سخنران جلسه، مرحوم آقای حاج انصاری قمی بود. وسط صحبت‌های او، کسانی پای منبر شروع کردند به صلوات‌های بی‌مورد و بی‌جا فرستادن تا نظم جلسه و سخنرانی را به هم بزنند. ایشان چند بار تذکر دادند که: «مراعات کنید، نظم را حفظ کنید، صلوات بی‌مورد نفرستید.» ولی چند لحظه بعد دوباره این صلوات‌ها فرستاده می‌شد.

مقداری که گذشت، از پای همان منبر کسانی بلند شدند و هیاهو راه انداختند و به طلبه‌ها حمله کردند. جمعیتی که زیر آن سقف جمع بودند، به صحن مدرسه آمدند و من و پدرم کنار حوض حیاط مدرسه ایستاده بودیم. با این بلوایی که پیش آمد و حمله‌ای که انجام می‌گرفت، هرکس به طرفی فرار می‌کرد. ما هم به یکی از حجره‌های غربی مدرسه وارد شدیم.

داستان مفصل است، من در چند دقیقه کوتاه می‌خواهم عرض کنم؛ آن مأمورها، آن نیروهای ویژه فرستاده حکومت، با چوب و چماق به جان طلبه‌ها افتادند و حسابی این‌ها را کتک زدند. بعد حجره‌ها را یک‌به‌یک درش را باز می‌کردند، پنجره‌اش را می‌شکستند و طلبه‌ها را بیرون می‌ریختند. نوبت به حجره ما داشت می‌رسید که ما رفتیم در پستوی حجره (انباری) قرار گرفتیم.

این‌ها وارد حجره شدند؛ دو سه نفری بودند با عکسی از شاه که روی دستشان بود. صاحب حجره را که طلبه‌ای بود و پشت در مقاومت می‌کرد، کتک زدند و بیرون فرستادند (بیرون هم کسانی دیگر بودند). ما از آن دریچه کوچکی که از انباری حجره بود، داشتیم نگاه به صحن این حجره می‌کردیم. این‌ها طول و عرض این حجره کوچک را قدم‌زنان رژه رفتند، «جاوید شاه» گفتند و بعد هم رفتند سراغ حجره‌های دیگر.

مقداری گذشت و سر و صداها خوابید. من به گفته پدرم آمدم صحن مدرسه ببینم اوضاع چیه. دیدم همه‌جا چوب، آشغال، نعلین، آجرپاره و امثال این‌ها ریخته است؛ عبا، نعلین، کفش و عمامه این‌طرف و آن‌طرف افتاده و جاهایی خونی هست. آن‌ها هم صحنه را ترک کرده و رفته بودند.

این حادثه یکی از لکه‌های ننگی شد در دامن رژیم طاغوت. بعدش مردم دسته‌دسته می‌آمدند برای تماشا؛ زواری که از شهرستان‌ها به قم می‌آمدند، می‌آمدند تماشا می‌کردند. نتیجه این شد که خود رژیم طاغوت درِ مدرسه را بست، شیشه‌ها را جا انداخت و اوضاع را به حالت عادی برگرداند تا این سند و پرونده جنایت‌های او باقی نماند. کسان زیادی از طلبه‌ها آسیب دیدند، کتک خوردند و بعضی‌ها به شهادت رسیدند.

این حادثه به وضوح در ذهن من در طول این شصت و دو سه سال باقی مانده است. از آن حادثه همواره یاد می‌کنم به عنوان یک سند حاضر و زنده که در آن صحنه حضور داشتم و جزئیات قضایا و نحوه حمله دو مرحله‌ای نیروهای گاردی به فیضیه را شاهد بودم و خدمت شما مطرح کردم.

امیدواریم که پرچم اسلام همیشه در اهتزاز باشد و ننگ، نفرت و نفرین ابدی بر ستمگران تاریخ که با مکتب پیامبر و قرآن مخالفت دارند.

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته.

حجت الاسلام و المسلمین جواد محدثی

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha